زندگی سگی... زندگی سگی میدونی یعنی چی پسر...
یعنی گزینه اخر بودن واسه همه...
یعنی خوشیت تو یه لحظه به غم تبدیل میشه...
یعنی وقتی داری از ته دل میخندی یه دفعه خندت تبدیل به تبسم میشه...
یعنی هر شب فاز غم...
تو رو دوست دارم و گر یه شبا بیدارمو گر یه

زندگی سگی یعنی تفریحت کثیفترین چیز باشه. هم برای خودت هم جامعه هم خونوادت...
زندگی سگی یعنی هر روز از خدا بپرسی هدفش از این دنیا چی بوده...
یعنی وقتی چیزی میزنی میتونی حتی بری اقیانوس ارام...
و بزرگترین چیز تو زندگی سگی یعنی پدرت هم تورو فراموش کرده باشه...
پدری که به قول خودش یه زومانی بهم میگفت ته تقاری...
پدری که هر وقت خونه بود تو تو بقلش بودی...
پدری که تا 10 سالگی هم بقلش میخوابیدی...
پدری که به جای مادر اگه اونو نمیدیدی شب خوابت نمیبرد...
پدری که روز اول مدرسه تو اول دبستان وقتی همه مادرشونو میخواستن تو باباتو میخواستی...
این پدر الان به من میگه غرق شدی تو تیپ و کلاس واسه همین ازت بدم میاد دیگه... ولی تو تو چی غرق شدی بابا
تو خیلی چیزای بد...
دیگه شغلتم برام خجالت میاره
یعنی وقتی تو روز ثبت نامه مدرسه میپرسن شغل پدر میگم ...
خالی شدم یه کمی ...
این بالا هوا چقدر خوبه از زمین...
خدا تلافی میکونم کاراتو راه درازه نمیتونی از خودت بگذری اخه حق والناسه
|